|
تو راحت بخواب . . . من مشق گریه هایم هنوز مانده . . . !
|
ســیــگار دود کردن بــ ـهــانــ ه ی خـوبــ ـیـ شـدهـ بـرایـ دود کــردنـ تـنـهـایـیـمــ
مـیــ تــرسـمــ بـهــ ـش عـادتــ کـنـمــ هـمـونـطـور کــهـ بــهـ تـنـهـایـیـمــ عـادتــ کـردمــ
امــا انــگـار ســیـگــار هـمــ مـیــ ـدونهــ چـهـ حـالـی دارمــ
کـهـ دوتـایـیـ بـاهـمــ دود مـیــ ـشـیـمــ
تــــ و ر ا
د و بـــ ا ر ه ... ســــ ه بــ ا ر ه ... و چــ ند بــ ا ر ه ...
ا ز د ســـ ت دا ده ام ...
نـــمــ ـیــ د انـــ ـم آ یــ ـا ا مــ ـشـــ ب هــ ــم خـــ ـد ا ر ا
بــ ـر ا ــی د ا شــ ـتــ ـن مـــ و قــ ت تــ ـو بـــ ه زحــ ـمـــ ت بـ ـیــ ا نــ ـد ا ز م یــ ا نـــ ه ... !!!!
ر و حـــ ـــم . . .
روحم می خواهد برود ...
یک گوشه بنشیند ...
پشتش را بکند به دنیا ...
پاهایش را بغل کند ،
و
بلند بلند بگوید :
من دیگر بازی نمیکنم . !!!
نـــــ ــــو یــــــ ـــــد پــــ ـو ر یـــ
می دانی ؟ از تظاهر کردن خسته ام ، خسته شدم از بس تو پرسیدی "چطوری "و من گفتم "خوبم "....
خوب نیستم ، حس نبودت دارد مرا از پا در می آورد ، گاهی به سرم می زند از همه چیز بگذرم ولی دلش را ندارم ، دل نبود تو را ندارم ...
می دانی ؟ انقدر ازم دور شده ای که دیگر دیدن خوبی هایت برایم دشوار شده !
می دانی ؟ دلم می خواهد در آغوش بگیرمت و برای چند لحظه هم که شده از یاد ببرم که من برایت عادی هستم... دلم میخواهد فقط برای چند ثانیه بروم به آن دنیایی که تو عاشقم هستی و برای دیدنم لحظه شماری می کنی و همیشه دلتنگم هستی ...
حالا فکر کن تو یکی از اون روزا بارونم بیاد...
من باشم...
تو هیچ جوری نباشی...
به نظرت من چی میشم ؟
فکر نکن بهش عزیزم....
برای من زیر بارون بهت فکر کردنم قشنگه ... حتی اگه یه عالمه دلم ازت گرفته باشه....
انقدر قشنگه که یادم میره ازت دلخور بودم !
وای اگه بدونی امروز چقدر عاشقت بودم......
گویی من و تو را ،
در دو انتهای ریسمان عاشقی ،
به هم و در هم ، تنیده و بافته اند ....
شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛
از ازل .........تا........ به ابد
حالم خوبه وقتی میبینم واسه خیلی ها مهمم و واسه یکی از همه مهم تر.حالم خوبه وقتی میبینم خیلیا دوستم دارن و یکی از همه بیشتر.حالم خوبه وقتی توی ناراحتیام خیلیا سراغمو میگیرن و دل به دلم میدم و یکی از همه مهربونتر.حالم خوبه وقتی خوشحالم و خیلیا با هام خوشحالن و یکی از همه خندونتر.حالم خوبه وقتی میبینم بعد از مدتها خودم و دورو برم و شناختم و حالا میتونم با خیال آسوده توی دنیایی که واسه خودم ساختم برای آینده ام نقشه های قشنگ بکشم و هر روز که میگذره واسه عملی شدنشون مصممتر بشم. خوشحالم وقتی میبینم بالاخره تصمیم بزرگ زندگیمو گرفتم و هر روز به خاطر این تصمیم پر انرژی تر و امیدوار تر به آینده نگاه میکنم. مهم تصمیمیه که گرفتم. مهم اینه که هر طور شده میخوام واسه موندگار شدن این آرامش تلاش کنم و اونی بشه که همیشه آرزوشو داشتم.
ط . خ ... طعم شکلاتی این روزا رو مدیونتم . خدایا یه عالمه دوستت دارم . بووووووووووووووووووووس
واقعیت است که دلیلی برای ادامه دادن نمی بیند ، که می ترسد آسیب ببینید ، که تازه یادش افتاده سختی ها را ، حتی واقعیت است که خیلی حرف ها را به خاطر نمی آورد ...
یادش نیست قول همیشه بودنش را ، یادش نیست قول کم نیاوردنش را ، هیچی یادش نیست ...
چه حسابی کرده بودم روی این قول ها ...
ولی می خواهم خوش باور بمانم ! حتما راست می گوید که چاره ای جز این نیست ، حتما راست می گوید که بودن با من برایش مشکل ساز است .... می دانم دوستم دارد ... به من که دروغ نمی گوید ...
خب حق دارد ! دلش یک زندگی آرام و بی دردسر می خواهد ، دوست ندارم مانع راحت زندگی کردنش شوم ولی ... تکلیف من چه می شود ؟ من که به خاطر همین راحت زندگی کردنش از خودم هم زده بودم .... حیف ... هیچی یادش نیست ...
دارم تمرین می کنم حرف هایی که می خواهد بشنود را بدون بغض و لرزش صدا تحویلش بدهم ، سخت است ولی چاره ای نیست ...
دارم تمرین می کنم خیلی راحت با همه ی دلخوشی هایم وداع کنم ...
به همین راحتی دارم می شکنم ...
ببین غمگین،
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
باران می بارد ، من هستم و تو نیستی یعنی تو هم هستی ولی دوری خیلی دور .. انقدر دور انقدر بی تفاوت انقدر سرد که می ترسم از تنهایی خودم ...
باران هنوز هم می بارد ، نمی دانم چرا هر جا که می روم نبودت به طور خیلی بدی حس می شود ، اصلا انگار تو باید همیشه باشی ، همه جا باشی حتی جاهایی که می گویی راحت نیستی .. نه اینکه باشی و دستم را بگیری و زیر باران برایم چتر نگه داری و در گوشم نجواهای عاشقانه بخوانی نه ! فقط باید باشی ، باشی که دلم به بودنت گرم باشد ، باشی که بدانم هستی فقط همین ...
این باران بند نمی آید ، بند نمی آید و من بی تاب را همش دیوانه می کند که اصلا نمی دانم چرا تو تبدیل شده ای به بی تفاوت ترین آدم دنیا ... که دلم گرفت از بس می گویند چرا هنوز به طور دیوانه واری می خواهمت ... می دانی ؟ خسته شدم از بس جلوی ریزش اشکهای لعنتیم را گرفتم هر جا که یادت افتادم .. اصلا نمی دانم چرا همه جا به یاد توام .. نه اینکه دو نفر را دست در دست ببینم و یادت بیفتم نه ! تو که دستم را نمی گیری هیچوقت ..
چقدر دلم می خواست زیر این باران لعنتی صدایت را می شنیدم ...
چقدر می ترسم ...
پس چرا دیروز با من عهد بستی ؟؟؟
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی ؟؟؟
به یادت هست حرف های روز اول آشنایی را ؟؟؟
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را ؟؟؟
به یادت هست فریاد دوستت دارم را ؟؟؟
به یادت هست از اول کوچه دویدن به شوق در آغوش کشیدن من را ؟؟؟
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته
من که مانده ام در پشت درهای بسته ، تو کجایی ، ؟؟؟؟
دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرف هایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچ کس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم
نمیتونم فراموشت کنم .......... نمیتونم فراموشت کنم .....!!!!!!........